پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٧ - نقدى بر فيلم «نمايش ترومن» - سينا محمد
نقدى بر فيلم «نمايش ترومن»
سينا محمد
انسان محورى در چالش با تكنولوژى
در فيلم نمايش ترومن، جبر بزرگ، همان كارگردان قاهر، مىتواند نمادى از خدا باشد كه به وسيله اومانيته و اراده انسانى شكست مىخورد; اين نكته فيلم به ما اجازه مىدهد كه در مورد فيلم گفتوگو كنيم. آيا ما مىتوانيم از شاهكارهاى مدرن چشم بپوشيم؟
ما حق نداريم نگاه جارى و القائات ايدئولوژيك پنهان در كنه اين آثار را بدون نقد اشاعه دهيم و بدتر از آن، تلويزيون و برنامه نمايش فيلم را به محلى براى تبليغ گوهر مدرنيته و ديدگاههاى يكسويه آن، بدون هيچ نگرش و آلترناتيو درك الهى، تبديل كنيم.
اين نوشته نقد نمايش ترومن و نقد نقد آن در تلويزيون است. «نيچه». روح مدرنيته را اومانيته و ليبراليته مىنامد و آن را نقد مىكند.
«هايدگر» معتقد است كه تقدير تاريخى ظهور تكنولوژى در دوران ما امرى وجودى است; هر چند تكنولوژى به عنوان كانون هستىشناسانه مدرنيت و امر صحيح، بر حقيقت جارى در كنه زمان سايه مىافكند و اجازه نمىدهد، فراتر از موجوديت آن به چيزى بينديشيم. هايدگر اولين كسى است كه پرسش از تكنولوژى را به قلمرو فلسفه كشاند و آن را نقد كرد.
از سوى ديگر، «بودريار» در نقد پيگير رسانهها و تصاوير تلويزيونى، از واقعيت و جهان مجازىاى كه آنان مىآفرينند، سخن به ميان مىآورد و دروغ جهان ديدنى را نقد مىكند. امروزه همه جهان به يمن تصاوير تلويزيونى، براى ما جهانى ديدنى شده است، اما اين ديدن چيزى جز ديدار از واقعيت كنترل شده، انتخاب شده، جهت داده شده و مجازى نيست كه بر حقيقت جهان سايه مىافكند.* * *
«نمايش ترومن» ، چه دوست داشته باشيم و چه نداشته باشيم، در بر دارنده يك لايه فكرى است كه مبلغ انسان محورى پيروزى اراده فردى و ليبراليته غربى بر بستر نقد تكنولوژى رسانه است; بدين لحاظ اين فيلم كه داراى فيلمنامهاى متفاوت با سليقههاى هاليوودى است، در حقيقت، معتبرترين حقايق زندگى امريكايى را تبليغ مىنمايد. اين نكتهاى است كه غالبا منتقدين آن را نديده مىانگارند يا بىاهميت جلوه مىدهند. اما به اعتقاد من، اگرچه ارزشها و يا نقاط قوت و ضعف فيلم به قدرت اجرا يا ناتوانى اجراى ايدهها و نمايش وابسته است، و در نتيجه براى پى بردن به اهميتيك اثر سينمايى، مباحث ما درباره سبك و ساختار مقدم است، ليكن در حقيقت همه اين قوت اجرا و تاثير اثر سينمايى، در خدمت معناپردازى و القا و اقناع ما، يا طرح پرسشها و ساختن جهان انديشگون قرار مىگيرد و كسانى كه جهت معناپردازانه فيلم را نفى مىكنند يا ناديده مىگيرند، در وهله اول، ناتوانى انديشمندى نقد را تثبيت مىنمايند و در وهله ديگر، در خدمت انديشههاى فيلم قرار مىگيرند، نسبتبه آن دچار انفعال مىشوند و راه نفوذ آن را هموار مىنمايند، و اين ممكن استبه سبب توافق با جهان فكرى فيلم و تمايل به نفوذ آن باشد و يا به دليل فهم شخصى از بىاهميتبودن انديشه در اثر سينمايى و يا انديشه اثر سينمايى را صرفا همان انديشههاى تكنيكى به شمار مىآورند.
* * *
به هر حال، من انفكاك وجه معنوى اثر از وجه فرمال آن را نادرست مىدانم و معتقدم كه در «نمايش ترومن» ، همه توان كارگردان، فيلمبردار و جيمكرى (بازيگر مشهور آن) و عوامل فيلم، همه موفقيتهاى ساختارى و سرگرمكنندگى، خلاقيت، نوآورى و متفاوت بدان فيلم، بالاخره بر تماشاگر تاثير معنوى باقى مىگذارد. ميليونها نفر اين فيلم را مىبينند، از يك سو نسبتبه شگفتى تكنولوژى و قدرت رسانهها در سيستم امريكايى به حيرت مىافتند و با آن به نحو واقعى يا غلوآميز آشنا مىشوند و از سوى ديگر، باور مىكنند كه در آن نظم امريكايى و در شديدترين تصميم قدرت براى كنترل فرد، باز آن انسان ليبرال داراى اراده فردى است كه پيروز مىشود. در نتيجه نگرش انسان محورانه فيلم، حرف آخر را مىزند; در اينجا نه سختى از حضور يك نيروى باطنى و الهى و تاثيرات ماورايى در برانگيختن اراده فردى به دفاع از موجوديت انسانى است و نه نشانى از فطريات معطوف به آسمان. اينك اين انسان خود انسان است كه از سلطه تكنولوژى مىرمد. اما در حقيقت ما مىدانيم كه فائق شدن و تسلط بر تكنولوژى، براساس آگاهى اومانيستى مقدور نيست، اولا تكنولوژى وجود موجود و مقدم بر عنصر ذهن است و ثانيا خود مقوم اومانيته است، همچنان كه اومانيته خود عاليترين توجيه خود را در تكنولوژى به مثابه قدرت عقلافزارى يافته است. در حالى كه رشد عقلافزارى خود محصول هستى تكنولوژيك زمان مدرنيت است.
از اينجا نقد اصلى بر سيماى معنوى «نمايش ترومن» آغاز مىشود; ما به ناگزير مصرفكنندگان محصولات هاليوود هستيم و هاليوود طبيعتا ارزشهاى غربى را با بهترين محصولات خود به ما تلقين مىكند. اين ايرادى ندارد كه ما با اين محصولات آشنا شويم و حتى به گونهاى ضرورى است. اما زمانى كه از يك نقد ژرف محروم هستيم و نقادى تلويزيون خود به وسيله نگاههايى تسليم و مطيع نگرشهاى القايى محصولات غربى سامان مىگيرد، نتيجه نهايى آن است كه صدا و سيما، سينما و رسانههاى ما به خدمتگزاران نفوذ انديشههاى اساسى غرب در ميان مردم بىدفاع تبديل مىشوند.* * *
اكنون بايد به صورت مستقيم به جزئيات فيلم پرداخت، سپس اجزاى نقد را كامل كرد، اما پيش از شرح فيلم بايد بگويم كه نمايش ترومن را به كارگردانى «پيتر وير» در شبكه ١ ديدهايم. چرا گفتوگو درباره اين فيلم اهميت دارد و ما فراتر از مباحث تلويزيونى به آن مىپردازيم؟ زيرا اين اثر با كيفيتى ظاهرا غيرهاليوودى، در سيستم سينماى امريكايى ساخته شده است. و در عين حال، شگرد هميشگى و عامل جذابيت فيلمهاى امريكايى را در خود نهفته دارد. داستانگويى سر راست، تعليق، سرگرمكنندگى، به انضمام وجود يك رشته از ارزشهاى هنرى در اين فيلم مشاهده مىشود.
فيلم با نماى بسته ترومن رو به دوربين آغاز مىشود و تيتراژ همين جا ميان صحبت او و ديگران كامل مىگردد. هر يك از شخصيتها درباره نمايش ترومن حرف مىزنند.
پس از تيتراژ، فيلم با يك صبح، شروع خود را اعلام مىكند. ترومن از خانه بيرون مىآيد، همسايههاى سياهپوستبا حالتى نمايشى به او صبح بخير مىگويند، سگى به او حمله مىكند، هواپيمايى پرواز مىكند و يك شىء از آسمان فرو مىافتد; گويندهاى درباره اين پرواز حرف مىزند و با ترومن سخن مىگويد. او به روزنامهفروشى مىرود. افرادى در خيابان با او حرف مىزنند.
زاويه دوربين در همه جا غلوآميز است; تصاوير بيانگر ثبت آدمها در وضعيتهاى گوناگون است. ترومن در پى كسى با نام سيلوياگارلند است و با تلفن حرف مىزند. در اداره دوست او كارى را به او پيشنهاد مىكند و او از ترس كم شدن سهم بيمه آن را مىپذيرد.
بليط دو سره مىگيرد و به اسكله مىرود. دوربين از زوايايى او را نشان مىدهد كه گوياى فيلمبردارى از او است.
ترومن در صحنه ديگرى مىگويد: از كارش خسته شده است و مىخواهد از اين جزيره بيرون برود و مىپرسد «در اين شهر بىحوصله نمىشوى؟» به او پاسخ مىگويد كه مىخواهد به «فىجى» برود و شرح مىدهد كه فىجى جزيرههايى دارد كه هنوز پاى انسان به آن نرسيده است. در پاسخ اينكه كى مىخواهد برود مىگويد پول و امكانات مىخواهد، ولى او به هر حال اين كار را مىكند. اين روزها اضافهكارىها را پرداخت مىكنند و او خواهد رفت.
ترومن، شب خواب مىبيند كه در ساحل دريا نشسته و ما كابوس او را مىبينيم. باران به صورت ستونى مىبارد و او را دنبال مىكند.
به خانه مىآيد همسرش به او مىگويد: خيس آب شده است. ترومن مىگويد مىخواهد برود و دنيا را كشف كند. همسرش يادآورى مىكند كه قرار بوده بچهدار شوند، آيا تصميم گرفته جهانگرد شود!؟
در خيابان ناگهان با پدرش روبرو مىشود كه مرده بود. دو نفر پدر را به اتوبوس مىبرند و سيل كودكان اجازه رسيدن ترومن به پدرش را از او سلب مىكنند. او در خيابان مىماند; ترومن حيرتزده است، چون پدرش پيش چشمهايش غرق شده بود. ترومن نزد مادرش مىرود و آنچه ديده بازگو مىكند. دچار توهم شده و به خاطر اتفاقى كه افتاده احساس بدى دارد; اغلب مىرود و در توفان مىنشيند و دچار وهم مىشود.
مادر مىگويد: البته هرگز او را سرزنش نمىكند، شب ترومن در زيرزمين خانه، عكسهاى خود و پدرش را مىبيند، همسرش پائين مىآيد. ترومن مىگويد: امروز پدر را ديده، زنش مىگويد: مىدانم و بلافاصله مىگويد امروز مادر تلفن كرد. سپس مىگويد: بايد آن چمنزن را دور بيندازيم و چمنزن تازهاى بخريم; بىاعتنايى به واقعه، بىاعتنايى به وضعيت ترومن است.
حال ما تصاوير ترومن را بر صفحه تلويزيون مىبينيم. زنى مىپرسد چه مىكند؟ ما تصاويرى از جوانى ترومن را مىبينيم; در كتابخانه و در حالى كه شيفته دانشجويى شده است.
- ژاپنى مىخونى
- آره
- لارن؟
- درسته
من ترومن هستم. زن مىگويد: من اجازه ندارم كه با تو حرف بزنم. ترومن مىگويد: مىفهمم من آدم خطرناكى هستم و مىپرسد: تو نامزد دارى؟ دختر مىگويد: نه!
سپس آنها را در پيتزافروشى مىبينيم.
دختر مىگويد: همه تظاهر مىكنند، همه مىدانند، تو هر كارى بكنى همه مىدانند. ترومن مىگويد: يورن. سيلويا مىگويد: من سيلويا هستم. آنها سر مىرسند. در همان حال اتومبيلى سر مىرسد. مردى سيلويا را مىبرد، سيلويا مقاومت مىكند و مىگويد: او پدر من نيست، سيلويا را به زور مىبرد و مىگويد: ما مىرويم فىجى. ترومن حتى از عاشق شدن محروم است و همه چيز او تحت نظر است.
تصوير قطع مىشود. در آنجا عدهاى نوار تصوير را مىبينند و مىگويند: چرا به دنبالش نرفت، يكى جواب مىدهد: مادرش مريض شده، آه او با لورا ازدواج كرد.
ترومن در عكسها در پى سيلوياست.
ترومن در حال رانندگى است. گوينده مىگويد: روز قشنگى است، اما بستن كمربند ايمنى يادت نرود. صدايى مىشنويم; كارگردان است: «از خيابان استوارت مىرود، او را تعقيب كنيد... آه خداى من صحنه را عوض كنيد».
ترومن درگير اتفاقهاى عجيبى مىشود. پشت آسانسور هيچى نيست، راديو به تعقيب او ادامه مىدهد و هركارى كه مىكند گزارش مىدهند. او نزد دوستش مىرود و ماجراى عجيب خود را تعريف مىكند. دوستش باور نمىكند. و مىگويد: كارى مىكنى كه هر دو نفر ما را بيرون كنند.
آنها در ساحل دريايى نشستند. ترومن مىگويد: شايد مرا براى چيزى سر كار گذاشتهاند. او به دوستش مىگويد: مىخواهم براى مدتى بروم.
در اينجا نطفه گريز به واقعيت و تجلى اراده فردى ترومن شكل مىگيرد. در خانه عكسهاى او را مىبينند; مادر مىگويد: «دلقك كوچك من» ، و خاطرات گذشته را زنده مىكند.
ترومن تلويزيون نگاه مىكند. صبح همسرش از خانه بيرون مىرود; ترومن فورا لباس مىپوشد و با دوچرخه به تعقيب او مىرود. در بيمارستان جلوى او را مىگيرند. او مىگويد من به دنبال همسرم مىگردم. مىگويند حالا نمىتواند او را ببيند. مىگويد پيامى مىگذارم كه به او بدهيد; «من دارم مىروم فىجى».
ترومن شاهد جراحى مىشود پليس جلوى او را مىگيرد. او براى خريد بليط مىرود; يك پرواز براى فىجى مىخواهم. فروشنده مىگويد: «تا يك ماه جا نداريم». به عنوان مسافر شيكاگو سوار مىشود. سپس مىگويند همه پياده شوند، اتوبوس خراب است. راننده سياه از ترومن عذر مىخواهد. او تنها در اتوبوس نشسته است.
باز در رستوران مردم درباره تصاوير تلويزيون ترومن حرف مىزنند، پير مردى مىپرسد: چرا او به شيكاگو مىرود؟ زن جواب مىدهد: او هيچ جا نمىرود، مگر اينكه معجزهاى اتفاق بيفتد. ترومن به همراه همسرش اتومبيل سوارى هيجانانگيزى مىكند كه پر از لحظههاى عجيب است. در مسير فرارشان آتش پديد مىآيد. او در جنگل فرار مىكند. اما ماموران آتشفشانى او را دستگير مىكنند.
همسرش از پليس تشكر مىكند. آنها در خانه هستند. زن مىگويد: بگذار كمكت كنم، تو حالتخوب نيست. ترومن مىگويد: چرا مىخواهى بچهدار شوى تو كه تحمل مرا ندارى؟ ترومن پس از درگيرى با همسرش، به دوستش مىگويد: من دارم ديوانه مىشوم. مارين مىگويد: ما از هفتسالگى دوستبوديم. آنها خاطرات گذشته را زنده مىكنند. دوستش مىگويد: تو از برادرم به من نزديكتر بودى; مىدانم اوضاع آن طور كه دلمان مىخواست، بر وفق مراد ما نشده و همه چيز از دست رفت و تو در جاى ديگر به دنبال جواب مىگردى. موضوع اين است كه من به خاطر تو با كمال ميل توى ترافيك مىروم و آخرين كارى كه در عمرم مىكنم، دروغ گفتن به تو است. اگر همه دخالت دارند، من در آن دخالتى ندارم، چون چيزى نيست، در يك حدود حق با تو است; چيزى كه همه اينها را شروع كرد بله براى پيدايش كردم، ترومن، براى همين با تو آمدم. مطمئنم كه برايت داستانهاى جالبى دارد. پدر او در مه پديدار مىشود. تصوير كارگردان كه مىگويد: «آرام به طرف پدر، دكمه دوربين سه».
ترومن مىگويد هرگز از اطمينانم دست نكشيدم. مردم تصاوير آنها را تماشا مىكنند. كارگردان دستور مىدهد كه موسيقى كم شود.
لحظهاى دست كارگردان در تصوير مىآيد. ترومن پدر را در آغوش گرفته و مىگريد. مردم براى اين تصاوير كف مىزنند.
پدر را در پشت صحنه مىبينيم، كارگردان بازى او را مىستايد و او را تشويق مىكند. واقعيت و عدم واقعيت، و نمايش و زندگى در هم گم شده است. بعد ما تصاويرى از ترومن مىبينيم. گوينده مىگويد: دنيا متوجه او است. زندگى يك انسان، روزى ٢٤ ساعت و هفتهاى هفت روز، براى تماشاگران پخش مىشود. اينك در سى سالگى پرشكوهش، اين شما و نمايش ترومن. اين زمانى است كه ترومن از ماجراى خود با خبر مىشود. ما همان كافه را مىبينيم، گوينده مىگويد: امشب مصاحبهاى كاملا استثنايى، با كارگردان بزرگترين عمليات تلويزيونى جهان. پيش از شروع مىخواهم از اين مصاحبه تشكر كنم. كارگردان حرف مىزند. شتابدهنده حوادث دراماتيك اخير پدرش بوده است.
كارگردان مىگويد: همين طور كه ترومن بزرگ مىشد، كارى مىكرديم كه او را در جزيره نگاه داريم. بعد به فكر غرق كردن پدر افتاديم. ترومن از آن به بعد از آب مىترسيد. حال تماس تماشاگران. چند دوربين در اين شهر كار گذاشته شده؟ پنج هزار تا. ما با يكى شروع كرديم او دو هفته زودتر به دنيا آمد. براى نمايشى كه تاريخ پخش آن به صورت دقيق معين شده بود. ترومن به دنيا آمد. همه جمعيت كشور لازم است، تا او بتواند ادامه بيابد. كارگردان درباره نمايش ترومن توضيح مىدهد. اكنون همه كشور بازيگران نقش دوم نمايش او هستد. فكر مىكنيد، چرا ترومن براى حقيقت دنياى خود اقدام نكرده است. كريستوف كارگردان مىگويد: ما واقعيت در آن خود كه به ما عرضه مىشود، مىپذيريم!
از هاليوود با او تماس مىگيرند و مىگويند: كارى كه با ترومن كردند، نفرتانگيز است.
كارگردان به سيلويا مىگويد: چون يك بار به او نگاه كردى، حق دارى بگويى او را مىشناسى. سيلويا مىگويد: تو چه حقى دارى كه يك بچه را بگيرى و او را در اختيار خود درآورى؟! كارگردان مىگويد: دنيايى كه توى آن زندگى مىكنيم نفرتانيگز است. اگر او واقعا مصمم بود كه حقيقت را كشف كند، ما نمىتوانستيم جلوى او را بگيريم. ترومن سلولش را ترجيح مىدهد.
كارگردان مىگويد: در حادثه بعد مريل (همسرش) ترومن را ترك مىكند.
ترومن در دستشويى است، دو نفر مىگويند: «متوجه ما شده».
دوباره همان صحنه نخست و همان اتفاقات اول فيلم. اين فرآيند دستور كارگردان، براى نماها و زاويه دوربين و خود دوربينها در لابلاى زندگى ترومن ادامه مىيابد. گروه كارگردانى مىپرسد: او در زير زمين چه مىكند؟ جواب مىدهند، از روزى كه ديل رفته، او آنجا است. كارگردان وضع دوربينها را بررسى مىكند.
حوادث غريب همچنان بر ترومن مىگذرد. دوستش شب به سراغ او مىآيد. اما ترومن نيست. كارگردان به دوستش دستور مىدهد كه زير ميز را ببيند و او جستوجو مىكند، ولى او را نمىيابد.
كارگردان مىگويد: بيا نزديك دوربين چمن و چيزى بگو و دوست ترومن هراسان مىگويد: او رفته و پخش قطع مىشود. در كافه همه چيز به هم ريخته. همه به دنبال او هستند. ترومن مشخصترين چهره دنيا است و نمىتواند ناپديد شود. مردم با چراغ دستى دنبال او هستند. سگها او را مىجويند. مادر و پدر، همه او را صدا مىكنند. همه جا را مىگردند اما از ترومن خبرى نيست. تمام جزيره به دنبال او مىچرخد، ترومن با دست زدن به ديوار وارد صحنه كشتى مىشويم او توانسته بگريزد.
كارگردان او را صدا مىكند. ترومن مىتونى حرف بزنى صدايت را مىشنوم. تو كى هستى؟ من خالق يك نمايش تلويزيونى هستم كه به ميليونها نفر اميد مىبخشد. پس من كى هستم؟ تو ستاره نمايش هستى! پس من واقعى نبودم؟ تو واقعى بودى!
حقيقت آن است كه در دنيايى كه براى تو خلق كردم، حقيقت وجود ندارد، همان دروغها جارى است، ولى در دنياى من همه چيز حقيقى است. من تو را مىفهمم، در تمام زندگى ناظر تو بودم. روز اول مدرسه، آنجا كه اولين دندانت افتاد; تو نمىتونى بروى ترومن، تو مال اينجايى. با من حرف بزن، يك چيزى بگو؟!
تصوير سيلويا كه زير لب مىگويد: تو موفق مىشوى.
ترومن يك چيزى بگو لعنتى تو توى تلويزيونى!
ترومن: «در صورتى كه نديدمتان بعد از ظهر و شبتان بخير». او تعظيم مىكند و از در داخل مىشود. سليويا با شادى مىرود. بالاخره ترومن به آزادى دستيافته و وارد دنيايى شده كه از آن بىخبريم. همه شادى مىكنند. آخرين لحظه نمايش ترومن به پايان رسيده است. كارگردان با تحير به او مىنگرد: پخش را قطع كنيد!
پخش قطع مىشود و اين يك پايان خوش هاليوودى است، زيرا عشق بالاخره تكيهگاه رهايى فرد شده است.* * * * *
فيلم نمايش ترومن، ظاهرا معيارهاى هاليوودى را زير پا مىنهد; آيا اين happy end تنها نكتهاى است كه از فيلمهاى امريكايى به نمايش ترومن رسيده است؟
نگاهى اعتقادى با برخورد به آثارى چون نمايش ترومن، اعلام مىكند كه اين اثر بد است، زيرا در سيستم امريكايى ساخته شده و از قواعد سرگرمسازى سينماى امريكايى پيروى مىكند و با جهان واقعا انديشگون و واقعگر مغاير است. نبايد به شعارهاى فلسفى و لايههاى انتقاد اجتماعى فيلم توجه كرد، زيرا ارزشى ندارد و اساس فيلم همان جزئيات احساسى و تاثيرگذارى است كه به دراماتيزه كردن و داستانپردازى پرماجراى هاليوودى مربوط است.
اين نگاه، فقط به سبب امريكايى بودن نمايش ترومن، با آن مخالف است و البته نگاه ديگر، به صورت كامل، مفتون و مسحور فيلم «نمايش ترومن» پيتروير است. همين را تنها نوع سينما مىداند و از هر نگرش فعال انتقادى عليه آن مىگريزد و به صورت منفعل در معرض تلقينات فيلم قرار مىگيرد و آن را اثرى انديشمندانه مىنامد.
من با اين سه برخورد توافقى ندارم و مىكوشم در حيطه محتوا، شكل و ساختار فيلم، مشكلات آن را تحليل كنم.* * *
انديشه نمايش ترومن چيست؟ چرا شالوده فكرى آن مبلغ ارزشهاى امريكايى است؟ چرا لحن انتقادى فيلم عليه رسانهها و تكنولوژى، منظرى شالودهشكن عليه سيستم امريكايى نيست; بلكه مؤيد غايى آن است؟
بايد بگويم كه اولين نكته القاى ايدئولوژى در اين فيلم، اومانيسم، و آزادى ليبرالى فرد است كه از هرگونه نيروى فرا انسانى بريده است.
در نقد تلويزيونى اين فيلم به اين نكته اشاره نشده و در عوض انديويودراليسم همچون دومين نشانه برداشت غربى، مورد ستايش قرار گرفته است.
وجه ديگر معنوى فيلم سلطه منكوب كننده تكنولوژى است تا اندازهاى كه بيننده به استيصال كشيده مىشود. عظمت اين تكنولوژى مداخلهگر در فيلم، تنها با الگوى دلخواه امريكايى فرد تنها و اراده يگانه آزادىخواه او پشتسرگذاشته شده است.
در فيلم، «پرسش من كى هستم» ؟ آيا من اصلا هستم و نيز موقعيت رسانهها و بهويژه قدرت تلويزيون، همچون شالوده فكرى مطرح شده است. اما فيلم بالاخره عليه كارگردان قاهر مىشورد; كارگردانى كه همه چيز را در كنترل دارد. به نظر من عدم نقد زبان تمثيلى فيلم، به معنى آزاد گذاشتن تبليغات غربى در مسموم كردن ذهن ميليونها انسان متدين يا جوان ناآزموده است.
در فيلم البته نكات فكرى ديگرى نيز وجود دارد. همچون يك زير ساخت فكرى «يونگى - فرويدى» كه به صورت تمثيل زيرزمينى درآمده است كه دوربين نمىتواند در آن نفوذ كند و ترومن رازهايش را در آن نهان نگاه داشته و در جعبهها از آنها محافظت مىكند . اينها مىتواند مورد گفتوگو قرار گيرد، اما نقد تلويزيونى نسبتبه آن بىاعتنا است.
پرسش حقيقت و دروغ، و مرز واقعيت و ناواقعيت، پرسش مهم ديگر فيلم است كه با بازى عالى «جيم كرى» و شخصيتى كه به گونهاى متفاوت و تاحدى سادهلوح مىگيرد، در باور ما جا باز مىكند.* * *
به هر حال نكته مهم ترومن و پرسش اصلى و مهمترى كه در قلب آن مىدرخشد اين است كه قصه مرا كه دارد مىگويد و اگر من بخواهم قصه را تغيير دهم، چه اتفاقى مىافتد؟
* * *
ما هم درباره خودنمايش ترومن، بايد اين سؤال را تكرار كنيم. متاسفانه منتقدان ما به سبب ذهنيت آغشته به مدرنيته، قادر به طرح اين پرسش در برابر شاهكارهاى سينماى غرب نيستند. همان قدر كه نمايش اين آثار ضرورى است، آزادى بيان حكم مىكند كه معتقد باشيم، طرح نگاه اسلامى درباره تفكر اين آثار، اساسى و لازم است.